برایم از بازار یکـ بغض خوبـ بخـر

نه مثـل اینـ ها که دارم...

نه مثـل اینـ ها که هر روز می شکننـد...



سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ |


حالا كه رفتهــ ای،



ساعتهــــا به این می اندیشم



كه چرا زنــــده ام هنـــوز؟



مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟



خدا یادش رفته استــــــ مرا بكشــــد،



یا تــــــو قرار استــــــ برگردی؟!




سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ |


صــداے تپـش هـاے قلبــــ ـم رو میشنوم


ولـے


هیچـ علاقه اے به زندگـے کردنــــ توش نیستـــــ



سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ |

کاشــــــ می شـــد



زندگی را هم عوضــــ کــــرد



مثل «چایی» وقتی که ســــــرد می شود . . .



سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ |

من بی تو شعر خواهم نوشت...

تو بی من چه خواهی کرد؟...

اصلا" یادت هست که نیستم؟...



سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ |

دریا باش

که اگه کسی به سویت

 سنگ پرتاب کرد

سنگ غرق شود

 نه آن که تو

 متلاطم شوی



سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۱ |

عاشقی یعنی اسیر دل شدن

با هزاران درد و غم یکی شدن

عاشقی یعنی طلوع زندگی

با صداقت هم نشین گل شدن

عاشقی یعنی که این شب ها تا سحر

غرق در دنیای رویا ها شدن

عاشقی یعنی تحمل ، انتظار

مثل ماه آسمان تنها شدن

عاشقی یعنی دو دیده تا ابد

پر ز گوهر های دریایی شدن...



سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ |

نقــاش بـاشـے!

چـقــدر می گیـرے

بیایے و صفحه هاے سیاه دلم را رنـگ کنے؟

بـعـــد بـرای دیــوار اتاق دلـــم

یــــک روز آفتابے بکشے که نــــور آفتـــاب تا میـانه اتاق آمــــده باشد

راستـــــے مـــטּ روی صـــورتــم یـــک خنــــــده می خـــواهـــم...

نــرخ ِ خـنـــــده که گـــــران نیســــت؟
 
 
شــیر آب را می بنــدم

بــرق ها را خــاموش می کنم

دوشـاخه ها را در می آورم


حــالا...

تنـــهاچیزی که هـــدرمی رود


لحــظه های بدون تـــوست...*

کــه چه تلـــخ اسراف می شـــــود
 
!
قیافه ام تابلو شده بود !
گفتن : چی میکشی ؟
گفتم : زجر !
گفتن : نه یعنی چی مصرف میکنی ؟
گفتم : زندگی … !
 
 
دنیای قشنگی نیست ..

روزهایم را رنگی نقاشی میکنم ..

اما آدمها نقاشیم را سیاه میکنند ..
 
 

اما تو
با تمـــام مــــردانه گی ات،
مـــرد باش !

اگر سـراغ نگاهت را گرفتنــــد
بگــو که واگــذار شده ...
در خیال دیگری می رفت

و مــن چه عاشقانه پشت سرش

کاسه آب ریختم ...




دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ |

این روزها

آب وهوای دلم آنقدر بارانی ست

که رخت های دلتنگیم را

فرصتی برای

خشک شدن نیست



شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ |

...تو

 
 


" تـــو "

دو حرفـــــــــ ــــــ ــــ بیشتر نیســـت ،

کلمه ی کـــوتاهی

کـــــ ـــ ـه برای گفتنش ..

جانم به لبــــــ ـــ ـ رسید و

ناتمـــــ ــــ ــام ماند ..



شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ |


رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!



شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ |

...دوری

 
 

" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..

بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ

با این همه بنــد

چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم .. "



شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ |

به چشمانم دروغی گفتم

گفتم که به خوابم میایی

شایدپلک هایم

دمی آرام گیرند



پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ |


یادت هست....؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود...؟!
و من سکوت کردم...
دیدی ...! جاده جایی نرفت...!
آن که رفت ، تو بودی



پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ |

...قسمت

 
 

چه کلمه ی مظلومی است

این قسمت...

تمام تقصیرهای ما را گردن میگیرد...



پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ |

گاهی اوقات...

همه چیز دست به دست_ هم میدن...

تا تو را غرق در رویاها و خاطرات کنن...

یه آهنگ پیشواز...

2 خط شعر...

کمی هوای بهاری...

یک وجب پیاده رو...

آهنگی که دانشجوی خونه بغلی گوش میده...

۲ کلمه حرف...

بوی_ یه عطر خاص...

طعم_شیرین_یه خوراکی...

همه و همه کافیه برای اینکه...

تو چند ساعت وسط اتاقت دراز بکشی و خیره بشی به سقف...

و صدای بارون بشه آرامش دهنده ترین آهنگ_ اون روزت...



پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۱ |

همه مرا با خنده های بلند می شناسند ،

اما،

این بالش بیچاره ،

با گریه های بی صدا...



چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ |

پشت چراغ قرمز ،

پسرک با چشمانی معصوم و دستانی کوچک

گفت: چسب زخم نمی خواید ؟

 پنج تا ، صد تومن !

آهی کشیدم و با خود گفتم:

 تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم

  نه زخم های من خوب میشود ،

نه زخم های تو ...



چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ |


اینجــآ ایستاده اَمـ

بـِ امید اینکــِ از این راه بیایے

وَ ـمَن چشمـ روشنے بگیرمـ !

امـــآ

از یاد برده اَمـ که تـــو همیشه خودتــ را

بــِ آن راه مے زنے


سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ |

جای خالی ات را...

با فرض  پُر  کرده ام...
.....

حرامش باد

آنکه پُر کرد جای مرا..

 


سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ |

...دلم

 
 


اهـل پنهـان کـاری نیستـم اعتـرافـ میکـنم :

زمـانـی دل ِ یکـی را سوزانـدم حـالـا یکـی ...

یکـی ...

یکـی ،

دلـم
را میـسوزانـند



سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ |
از وقتــی که نیسـتی،
خـدا می دانـد،
چقــدر آب به صـورَتـم پـاشیـدم ..
لعنــتی ..
این کـابوس انقــدر واقعی ست
که از خواب بیــدار نمی شـوم







سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ |

تــــوی این دنیـــا هر کسی داره یه چیزی میکشه.
یکی "درد" می کشه ؛
یکی "زجر" می کشه؛
یکی" نقاشی" می کشه ؛
یکی" سیگار "می کشه؛
یکی "داد" می کشه؛
یکی" سوت "می کشه ؛
یکی" ناز" می کشه ؛
یکی" تریاک" می کشه ؛
خلاصه میون اینهمه کشیدنـــــــــــی
مــ ـ ـ ــن
فقط می خوام
نفس
بکشم...


دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ |

..."تو"

 
 

کاش توی این جاده یه تابلو نصب میکردن...

واسه دلخوشیم...

"تو"

دو کیلومتر....



دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ |

...سکوت

 
 

این روز ها زیادی ساکت شده ام

حرف هایم نمیدانم چرا به جای گلو

از چشم هایم بیرون می آیند...



دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ |

وقتی که دیر رسیدم

و با دیگری دیدمت

فهمیدم که گاهی

هرگز نرسیدن بهتر است

از دیر رسیدن


دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۱ |

"هست" را اگر قدر ندانی می شود "بود"

و چه تلخ است

"هست" کسی "بود" شود



شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ |

تو + عشق = زندگی

زندگی + تو = آرامش

من - تو = دیوانگی

عشق + دیوانگی = تو

زندگی - تو = مرگ



چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۱ |

قلب آدم ها مثل یه جزیره ی دور افتاده میمونه

مهم نیست کی اولین بار توی اون پا میذاره

 مهم اون کسیه که وقتی پا میذاره اونو تنها نذاره



سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۱ |

طعنه...

 
 

زخم هایم به طعنه میگویند:

عشق هایت چه با نمکند...



پنجشنبه ۵ مرداد ۱۳۹۱ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم