‌
‌
| من از آینده‌ی خود پیرترم... |
‌
‌



یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷ |

 
 

گاهی وقتا میدونی راه درست چیه اما میترسی از انجامش
پر از حرفی، اما با یه لبخند تموم میکنی صحبت تو
پر از فریادی؛ با یه سیگار کنج لبت ساکت میکنی دل و عقلتو
پر از رفتنی، با یه دوست دارم الکی قانع میکنی خودت رو
گاهی وقتا پر از این گاهی وقتایی و دل و دماغ نداری که حتی تایپ شون کنی بدی به خوردِ مغزِ مردم
و زندگی تکرار این گاهی وقتاست...



 



جمعه ۲۸ دی ۱۳۹۷ |

 
 


همیشه، یه ساعتی هست که تمومی نداره.
شبیه ساعت‌های دیگه ست.
جوری که بهش شک نمی‌کنیم.
بعد، واردش می‌شیم و توش گیر می‌افتیم.
ساحل اون طرفی رو می‌بینیم، ولی خیال می‌کنیم هیچ وقت اونجا نمی‌رسیم.
بیهوده دست و پا می‌زنیم.
انگار هرچی زمان می‌گذره، داریم ازش دورتر می‌شیم.
وقتی ثانیه‌ها می‌چسبن به ته کفشهامون، وقتی داریم هر دقیقه رو مثل یه توپ آهنی دنبال خودمون می‌کشیم،
خیال می‌کنیم اون بیرون، روزها و شب‌ها پشت سر هم میان و میرن، فصل‌ها جای هم رو می‌گیرن و ما اینجا فراموش شدیم.

 



دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷ |

 
 


من خودم به همه میگم
"غصه نخور دیوونه، کی دیده شب بمونه!"
ولی خودم یه بار دیدم‌شب موند
هنوزم شبه
همیشه شبههه ...
همیشه شبه...
شبه...
شب...

 



پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷ |

 
 

یه تعمیرکار نسبتا مسنی داشتیم توو خوابگاه که وقتایی که صدای یا الله یا الله ش توو راهرو بلند می‌شد و صدای جیغ چندتا دختر می‌اومد، می‌فهمیدیم باز اومده بالا و لابد خرابیی چیزی بوده و اومده رسیدگی کنه!
چیزی که بود این بنده خدا سرش حسابی شلوغ بود و دیگه شده بود جزئی از ما و مَحرم محسوب می‌شد انگار و وقت و بی وقت یا الله گفته و نگفته می‌اومد توو طبقات و به کارایی که بود و نبود رسیدگی می‌کرد. بعضی روزا هم خیلی می‌اومد، هی می‌اومد، هی می‌اومد...
یه رفیقی داشتیم می‌گفت:
"همین الان تو بیا برو به همین آقای یا الله یا الله بگو آقا خیلی ممنون که میای! خیلی ممنون که نمیری! اصلا همین که یالله میگی میای من حالم خوب میشه، همیشه بیا!
به ابلفضل اگه دیگه از فردا اومد! اگه دیگه یه یا الله گفت! اون موقع همه ش می‌خواد بره دیگه از این به بعد و توو راهرو داد بزنه ما رفتیم، عزت زیاد و خدافظ همگی!"
ما بهش می‌خندیدیم اما بنده خدا سرد و گرم چشیده بود حسابی!
می‌گفت:
 " عجیب روزگاری شده! همه چی خوبه تا به یکی میگی دوستت دارم، میگی شونه هات روانیم می‌کنه، آغوشت معجزه می‌کنه برای بی قراریام، همه چی رواله تا بهش میگی فرق داری برام با همه، هیچیم که نداشته باشی فقط خودت باش که همین بودنت حالمو خوب می‌کنه. برا من باش، فقط برای خودم...
اونوقته که همه چیز عوض میشه و طرف هوایی میشه. فکر می‌کنه چون دوستش داری برگِ برنده رو داره. میگه بذار برم دورامو بزنم ببینم از این بهترشم هست؟!
تا به یکی میگی بیا که اومدنت فایده و منفعتیم برام نداشته باشه عوضش حالمو خوب می‌کنه، انگار یادش میره اصلا اومدن چیه و نه انگار که توی فارسی اول ابتداییش هی خونده این عاشق بود و با انار اومد و اون یکی مرد بود و معرفت داشت و با اسب توی بارون اومد و تو بگو انگار طرف از همون بچگی فقط رفتن بلد بوده، نافشو با رفتن و نبودن بریدن اصلا!
روزگار غریبیه. بی محبتی و بی تفاوتی بیشتر می‌چسبه به دل آدما. نباید دیگه به روی کسی آورد دوست داشتنو، آلرژی دارن انگار همه بهش! "
اون دورانم تموم شد و هرکی رفت پی سرنوشت خودش. رفیقمونو خیلی وقته ازش خبری ندارم، خدا سلامتش کنه هرجا که هست. ولی خیلی وقته دنبالشم پیداش کنم بهش بگم رفیق دمت گرم خدایی! اون موقعا خندیدیم بهت اما سه هیچ‌ از ما و زندگی جلو بودی تو. اگه یه کم جدیت گرفته بودم و بی تفاوتی بلد بودم، شاید این همه گل به خودی نمی‌زدم‌ توو این سالایی که گذشت!



یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷ |

 
 


تو تا حالا از توی عکس به من خیره شدی؟
تا حالا با دیدن عکسم بهم لبخند زدی؟
بهت نگفتم اما من این کار رو کردم.
ساعت‌ها نشستم و نگات کردم. نگو دیوونه شدم، چون بودم.
فقط عکس،
آدم رو دیوونه‌تر می‌کنه.
چون می‌خواد یه چیزی بگه و نمی‌گه.
نوک زبونشه‌ها، اما جون به لبت می‌کنه.
تا حالا به چشم‌های توی عکس زل زدی؟
خوبی عکست اینه که پلک نمی‌زنه، خسته نمی‌شه. بی‌خبر نمی‌ره.
من بعد از نبودنت با عکست حرف می‌زنم، تو بی‌من با کی حرف می‌زنی؟
خوش به حال اونایی که صدات رو می‌شنون. بدی عکس اینه که صدا نداره،
یا اگه داره من نمی‌شنوم. داره؟
اگه صدا داشت ازش می‌پرسیدم کجای دنیایی.
می‌دونستی فاصله‌ی بین واقعیت و‌ خیال یه پلک زدنه؟
کافیه به عکست خیره بشم،
حالا صدات رو هم می‌شنوم که می‌خندی.
بخند.
با صدای بلند.
اصلا همین‌ که می‌خندی کافیه.
حتی مهم نیست کجای دنیایی.





شنبه ۸ دی ۱۳۹۷ |

 
 


تو در مورد دلتنگی چی میدونی؟
از حفره‌های دردناکِ توی دل آدمها خبر داری؟
از سایه‌ای که تمام روز ازش فرار می‌کنن
و قبل از خواب پشت پلکشون می‌بیننش شنیدی؟
از فلسفه‌ی دردناکِ کلمه‌ی
سه حرفیِ «کاش»
کسی برات حرف زده؟
دلتنگی یه زخمِ پنهانه.
یه سرطانِ بی‌نشونه.
آدمای دلتنگ شبیه بقیه‌ی آدمان.
راه میرن
میخندن
لذت می‌برن
و تو هیچ وقت از ظاهر آرومشون نمیتونی بفهمی پشت این رد پاها و ته این خنده‌ی بلند چه ای کاشِ بزرگی جا مونده.




سه شنبه ۴ دی ۱۳۹۷ |

 
 

امشب تولد توئه، من خیلی دورم.....



دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم