تو چله ی هر سال من یه جای خالیه که پر نمیشه
حافظ نگو تو فال من جدایی افتاده برا همیشه
+آخرین روز پاییزیتون به خیر
+یلدا مبارک
غمت مباد؛ برگِ عجولِ پآییز
رقصان و رها به هر کجا که خواستی برو!
رفتن و افتادن؛ سرنوشتِ توست...
من پیش ترها ؛ همه ی ناگفته هایم را به باد سپرده ام!
|#فاطمه_پنبه_کار|
بزرگوار دیگه غم توی صورتم نیست، بلکه عضوی از صورتم شده،
چشم و ابرو، دماغ و دهن، و غم (:
پآییز شاید دخترکی ست که بیش و کم بافتنی بلد است....
کامواهایش را عاشقانه به دست می گیرد و بی وقفه می بافد....
نارنجی و زردترین کامواهایش را در هم می پیچد
با تمامِ حوصله اش می بافد و در فکرِ روزهای نه آنقدرها دورِ بی برگی غرق می شود!
زمان را گم می کند،بلاتکلیف می ماند!
راستی نگفتم که چیزهای دیگری هم می بافد؛
مثلاً رویا و بیش از آن بلدِ خیالبافی ست!
گاهی هم خرمنِ زلفش را رو به نگاهِ آفتاب می بافد و به همه ی گلهای باغچه فخر می فروشد...
و روزی هم در دلِ زمستان؛
عاشقی دلتنگ، شاعرانه هایش را روی کلاه و شالگردنِ دستبافتِ یک آدم برفی پیدا می کند!
|#فاطمه_پنبه_کار|
زندگیه دیگه.
گاهی خسته ت میکنه
خیلی خسته ت میکنه،
اونقد که دوس داری خودکارتو بذاری لای صفحات زندگیت وُ
یه مدت بری سراغ خودت؛
هیچ کاری نکنی، هیچکیو نبینی،
با هیچکی حرف نزنی، حتی نفسم نکشی.
اما مشکل اینجاست
بعد که برمیگردی
میبینی یه نفر خودکارو از لای کتابِ زندگیت بیرون کشیده
و تو هم یادت نمیاد کدوم صفحه بودی.
گم میشی ..
و هیچی توو دنیا بدتر از این نیست که ندونی کجای زندگیتی.
#بابک_زمانی
ببين آقای قاضی!
پاييز شباش بلنده، دل آدم میگيره، كش مياد سياهی و غليظ ميشه تنهايی!
اصلا پاييز شباش از هميشه سال تاريکتره، روزاشم تاريكه حتی!
البته اين برای ماست كه تنهاييم؛
كه روزا تنهايی دستمون تو جيب بارونی گشادمونه و زير بارون سر به زير قدم میزنيم،
برای ما كه شبا كرخت رو كاناپه لم میديم و چاییمونو سر میكشيم كه گرم شيم!
وگرنه تو با دلبر شب بشين همون چایی رو بخور، باهار مياد!
اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست میرود.
مانند خانهای متروکه اسیر تنهاییای تلخ میشود؛
ناقص میمانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ میکنی.
چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمییابد.
چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خونچکان است.
گمان میکنی دیگر هیچگاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد.
زندگیات به کورمالکورمال رفتن در تاریکی شبیه میشود؛
بیآنکه پیش رویت را ببینی، بیآنکه جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات میدهی.
شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات ماندهای.
ملت عشق
الیف شافاک