پآییز شاید دخترکی ست که بیش و کم بافتنی بلد است....
کامواهایش را عاشقانه به دست می گیرد و بی وقفه می بافد....
نارنجی و زردترین کامواهایش را در هم می پیچد
با تمامِ حوصله اش می بافد و در فکرِ روزهای نه آنقدرها دورِ بی برگی غرق می شود!
زمان را گم می کند،بلاتکلیف می ماند!
راستی نگفتم که چیزهای دیگری هم می بافد؛
مثلاً رویا و بیش از آن بلدِ خیالبافی ست!
گاهی هم خرمنِ زلفش را رو به نگاهِ آفتاب می بافد و به همه ی گلهای باغچه فخر می فروشد...
و روزی هم در دلِ زمستان؛
عاشقی دلتنگ، شاعرانه هایش را روی کلاه و شالگردنِ دستبافتِ یک آدم برفی پیدا می کند!
|#فاطمه_پنبه_کار|