مدتهاست مجازی می خندیم ….
مجازی شادیم….
مجازی عاشق می شیم….
مجازی دیگران رو دلداری میدیم….
اما….
اما واقعی تنهاییم....
واقعی درد می کشیم!!!
گاهی هیچکس
نیست تا باهاش درد دل کنیم ....
دلت میخواد با یکی حرف بزنی ....
درد دل کنی
اونوقت یه چیزی ته دلت بهت میگه :
با اونی که اون بالاست حرف بزن
ناخود آگاه
رو میکنی سمت آسمون میگی
خدایا ....

بعضی
وقتها باید یقه ی احساست را بگیری
با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی:
تورو خدا بسه
بسه دیگه تا حالا هرچی کشیدم از دست تو بود

مبینا جونم تولد مبارک امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ساله بشی

و زندگی سرشار از خوبی و خوشی و موفقیت داشته باشی

و زیر سایه پردر و مادرت سلامت باشی

تولدت مبارک
گاه می اندیشم...
چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم
همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران
وخدایی که زلال تر از باران است

مــــ ــــهم نــــــیست
کـــــی رئــــ ـــــیس آینــــده مــــیشه ....
مهــــم ایــــنه
ایـــــرانم آبــــاد شـــــه ....

آنقدر
خـــسته ام
که حاضرم
ســـرم را روی تکه سنگی
بگذارم وبخوابم
اما ....
به دیوار وجودت
که بارهــــا بر سرم آوار شد
تکیه ندهم ....

بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت
بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد
بعضی بغضا رو نمی شه شکست
بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی
بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد
بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت....
درد
تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،
شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!
و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام....
تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....
دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس....
نمیــــفروشــــــــم....

مَن هَمینَم
نَه چشمآטּ آبــﮯ دارَم
نه کفشهآﮮ پآشنِه بُلنَد
هَمیشِه کتآنـــ ــﮯ مـﮯ پوشَم
روی چَمَن هآ غَلت میزَنَم
عِشوه ریختَن رآ خوب یادَم نَداده اَند
وَقتـﮯ اَز کِنارَم رَد میشوﮮ
بوﮮ اُدکُلنَم مَستت نمیکُند
گآهـﮯ اَز فَرط غُصّه بلنَد دآد میزَنم
خدآیَم رآ بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
و بَعضـﮯ آدم هآﮮ اَطرافَم
رآ هَم بآ تَمآم دُنیآ عَوض نمیکُنم
شَبهآ پآیه پَرسه زَدن دَر خیآبآטּ و مهمآنـﮯ نیستَم
بَلد نیستَم تآ صُبح پآﮮ گوشـﮯ پِچ پِچ کُنم
مَن خآلِصآنه هَمینَم....

چه رسم جالبی است !!!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت ….
صداقتت را میگذارند پای سادگیت ….
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت ….
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت ….
و وفاداریت را پای بی کسیت ….
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!!
کاش می دانستم
بعد از مرگم
اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ،
و آخرین سیاه پوش
که مرا به فراموشی می سپارد چه کسی خواهد بود
تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.

وقتی خسته ام
وقتی کلافم
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دل تنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است ….
که میشکنم
برای ادامه ی زندگی
چیز خاصی لازم نیست
یک اتاق کوچک
چند کتاب
کمی طناب
و یک دوست خوبِ خوب
که از زیر پای من
چار پایه را بکشد....
اونی که مدعی بود عاشقه
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هیچ غلطی نکـــــرد ....!
دیگه چه برسه به اونی که میگه
فقط یه "دوستیه ساده" ....!!!
جايي خواندم ما آدمها زنده ايم
به سبب آنكه كسي دوستمان داشته باشد
سوالي پيش آمد...!!!
من براي چه زنده ام..؟!!

هیچ
انتظاری از کسی ندارم !
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است....

و
اشک....
و خاطراتی مبهم از گذشته
و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام
فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود
خواب کودکانه ی من
و تو ماندی در خاطرم
بی آنکه تو را ....!!!!
چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی....
بعد از این همه عبورِ کبود،
قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم....
امــروز
دلــم تنگ دیــروزی است
که میگفتــی :
“فردایــت را می ســـازم ….”
کجـــــایی چرا نیستی !
دلم تنگ توست
من عاشقانه هایم را
روی همین دیوار مجازی می نویسم !
از لج تـو . . . .
از لج خـودم . . . .
که حاضر نبودیم یک بار
این ها را واقعی به هم بگوییم. . . .
خیلی وقت است
پرسيد:
به خاطر كي زنده هستي؟
با اينكه دلم مي خواست
با تمام وجودم داد بزنم
"به خاطر تو"
بهش گفتم به خاطر هيچ كس.
پرسيد پس به خاطر چه زنده
هستي؟
با اينكه دلم فرياد ميزد
"به خاطر تو"
با يك بغض غمگين گفتم
به
خاطر هيچ چيز.
ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟
در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده
بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هيچ زنده است.

مــَـنْــ ــ
خَسته اَمْــ
ـحاضِرَمــــْ بهــ تَمامیـــ کـَـلاغــْ ها زیرْمیزیـ بِدَهَمْــ
کهـــــْــــ قِصِهـ اَمـ ـْ را تَمام کنند

سکوتِ این روز هایم
به خاطره رضایت نیست
با دنیا قهر کرده ام ....

چـه سـاده بـه اعـتبار دسـتـانـت زمیـن خوردم !!!!
همه یهویی ها خوبن :
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سورپرایز کردن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست داشتن
یهویی عاشق شدن
اما امان از یهویی رفتن !!!
دختر که باشی اگر زیبا باشی
چهره ات را هزار نفر لایک میکنند
اما اگر قیافه ای نداشته باشی
عاشقانه ترین احساست خریدار ندارد
בلــــــَــــــم تــَــــטּـــگـ اَســــــت....
پـــــَـــرواز مــــے خـــــــــواهــَــــم....
تـــــا کـُــــجـــــایُــش را טּمـے בانـــــَـــم!؟
اَز زَمــــــیـטּ بیزارَم....
"دلگیـــر " نبــاش!
دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛
رهـــا نمـی شــوی.....!
یــادت بــاشد :
"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را
بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید