دوباره دارد غروب می شود
دلهره دارم و یک غم عجیب
و فاصله دارم از خودم
این منم با اندیشه هایی سبز برای امروز و فردایم
تولد من است امشب و من دوباره سخت در خود فرو می روم
غرق اندیشه هایم می شوم و دوباره آن بغض سنگین می آید و در گلویم می نشیند
و من چه ساده سکوت را می پذیرم
شب تولد من است و من در بهت و حیرت گذر از این روز ها و آن روز ها
من چه باور نکردنی جوان مانده ام
پس از آن همه سختی، تنهایی و عذاب
من گذشته را با خود دارم
امروز را زندگی می کنم بی هراس از دنیا
و فردا را روشن می بینم
من شبیه هیچ کس نیستم
غروب شد
زانو هایم را بغل می گیرم و به خورشید خیره می شوم
چراغ ها خاموش می شوند و من یک شمع دیگر روشن می کنم
یک سال دیگر از جوانی ام گذشت
حال مرا امسال زیبا تر کن
تو و فقط تو ای خدای من
خدا رو شکر که سرخوشم هنوز
و گاه بی خیال آدم ها
در خیال خودم خوش می گذرانم و دل خوشم به خدای خودم
به حرف هایی که در دل دارم
و به سکوت
چه هوایی دارد این دل من....
+دوستای خوب دو سه روز دیگه یکی از بزرگ ترین و سرنوشت ساز ترین روزای زندگیمه، کنکور دارم، لطفا برای موفقیتم دعا کنید
+ممنونم
دیدی بعضی وقتا از داغونی و دپ بودن
یهو میزنی به سیم آخر
الکی شاد میشی و خل بازی در میاری
فقط وای از سکوت بعدش....