وقتی از زندگی نا امید میشی که فکر میکردی
اگه به این سن برسی بهترین اتفاقای دنیا رو تجربه میکنی
🍇 استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم...
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
🍇فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است... اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
یکی از روزهای چهل سالگیت
در میان گیر و دار زندگی ملال اورت
لابه لای البوم عکس هایت
عکس دختری مومشکی را پیدا میکنی
زندگی برای چند لحظه متوقف می شود
و قبض برق و اب برایت بی اهمیت
تازه می فهمی
بیست سال پیش
چه بی رحمانه
او را
در هیاهوی زندگی جا گذاشتی!!
یک کلمه بگو که دوستت دارم یا از تو متنفرم،
فحش بده،
ناسزا بگو،
مرا از اطاقت بیرون کن
ولی انقدر ساکت،
خونسرد ،
آرام و بی قید نباش،
من می دانم همه اینها ساختگی است ….
وقتی خانه تکانی می کنی چیزهایی پیدا
می شوند که
مدتی برای پیدا کردنشان زمین و زمان را بهم ریخته ای و از نبودنشان اعصابت خط خطی بود.
امروز که آن گمشده ها را میبینی،
میبینی که زندگی بدون آنها هم جریان خود را داشته
دنیا هم همینطور است...
امروز هستیم، فردا نه!
در نبودمان جایگزینهایی هستند که دنیا از حرکت نایستد!
خانه تکانی این مزیت را دارد که به ما یاد می دهد که هیچ تقدیری فاجعه نیست باور کنید........
می بینی؟
همیشه همه چیز و همه ی اتفاقات سر نوبت خودشان را نمی اندازند وسط زندگی و کار و بارت.
گاهی نظم برنامه ریزی ها و پیش بینی های از پیش تعیین شده ات به هم می خورد.
مثلا همین "برف"، همین سرما.
مگر قرار نبود چند وقت "باران" ببارد؟
پاییز و سرمایش را با پوست تنمان لمس کنیم؟
کم کم خودمان را به این هوا عادت دهیم؟
بعد برف بیاید؟
اما همه دیدیم که " برف" یکهو سر و کله اش پیدا شد!
قبل از آن که فرصت کنیم روی "سیب زمینی" داخل انباری را خوب بپوشانیم.
یک شب که خسته تر بودیم
از زندگی
از دویدن و نرسیدن و نشدن
شب اش را زودتر خوابیدیم
صبح پاشدیم
نا غافل دیدیم همه شان یخ زده بودند.
بیرونش سالم بود ها، اما از درون یخ زده بود.
بعضی اتفاقات توی زندگی آن قدر بدون پیش بینی و یهویی و بدون آمادگی می آیند که تا بخواهی خودت را جمع و جور کنی
تا از خواب غفلت خودت را بیدار کنی
ای داد بیداد
ظاهرت عادی جلوه می کند ها
اما از درون یخ زده ای
خودت
قلبت
احساست
زندگی ات
آدم ات
سیب زمینی یخ می زند شیرین می شود
اما سرمای یهویی
من و تو را تلخ می کند و زندگی را زهرمار
حالا بیا و با سیب زمینی سرما زده "کتلت" درست کن
خوشمزه نمی شود دیگر
مزه ی کتلت به همان تند و شور بودن اش است.
سرخش کن ترد نمی شود
باید بلا استفاده ته انباری بماند.
سال بعد کاشته شود.
جوانه بزند
دوباره از اول شروع کند
آدمی اما
زندگی اش
هوای رابطه اش
دلش که بی هوا سرد شد
دیگر به درد نمیخورد.
آدمی که یهویی چاییده باشد
دیگر "آدم" زندگی نمی شود که نمی شود.