یه مدل خودکشی هم هست
که اسمش
انتظار بیهوده است
برای اتفاق های نشدنی

+آخرین روزی دومین ماهِ دومین فصل سال به خیر



سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ |

 
 


همه ما از اين آدم ها در زندگیمان  داريم
آدمهايی كه الكی و تكراری حالتان را می پرسند
كه آخرِ تلفن آدرس فلان جا و تلفن فلان دوست را می گيرند
و خلاصه دليل الو گفتنشان خودِ خودت نيستی هم هستند

اما من عاشق آنهايی هستم كه
شايد ماهی يكبار اسمشان روی موبايلت می افتد

اما وقتی اسمش را روی صفحه تلفنت می بينی ،
خيالت از زندگی جمع می شود

آنهايی كه عمقشان با تو معلوم است
آنهايی كه قرار نيست بابتِ احوال نپرسيدن ها سوال پيچت كنند ،
آنهايی كه وقتی بعد از هر چند وقت كه باشد
وقتی می گويی الو اين را نمی شنوی :

نبايد يه حالی بپرسی
آنها می گويند : گفتم حالت رو بپرسم....

 #صابر_ابر



شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ |

 
 

قدر چیزهایی را که داریم بدانیم
اهل نصیحت نیستم اما یک جورهایی به من ثابت شده حرف هایی که بزرگتر ها گفته اند و ما گوش نکرده ایم همیشه درست از آب درمیاید
مثلا همین فنجان چایی که الان برای خودت ریختی
فراینده ساده ای دارد:
بلند میشوی کمی از قوری، چای را که تا لب پر است میریزی توی فنجان، بعد کتری آب را که دارد روی گاز قل میزند برمیداری و میریزی روی چای توی فنجان،
بعد هم با فنجان چای ات میایی لم میدهی روی کاناپه...
ببین چه چیزهایی داری:
توانایی بلند شدن، راه رفتن، توانایی با دست چیزی را برداشتن
گازی که آتش تولید می کند، کتری، قوری، فنجان، آب، چای خشک
و کاناپه ای که رویش لم میدهی...
می بینی یک فرآیند به ظاهر ساده چای خوردن در واقع چقدر دارایی میخواهد و تو همه اینها را داری...
با خودت فکر کن خیلی ها همین ها را ندارند
خیلی ها توانایی بلند شدن از روی تختخواب را ندارند
خیلی ها دست ندارند، پا ندارند، گاز و آب و چای ندارند...
به فرآیندهای دیگر زندگی ات نگاه کن، جور دیگری نگاه کن،
ببین هر کدام از کارهایی که روزانه انجام میدهی محصول چه میزان انرژی و داشته هاست،
چیزی شبیه معجزه ایست که لابه لای تکرارها گم شده...
شاید عشق نداشته باشیم، عشق کسی نباشیم و تنهایی هر روز سایه بیاندازد روی داشته هایمان
اما فرآیند هایی داریم که هر روز معجزه وار رخ میدهد به دست های خدا...
چقدر جای شکر دارد

#پریسا_زابلی_پور



سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶ |

 
 


روزی می‌رسد که پشیمان می‌شوی
از دوست داشتن یک طرفه
از این حس تلخ تنهایی
از پرسه زدن
در خیابان یک طرفه‌ی خاطرات

از اصرار بیهوده باهم یکی شدن
روزی می‌رسد که دلت
برای خودت تنگ می‌شود
برای غرورت و حس مهربانیت
برای لبخندت
و چشمانِ بدون اشکت

روزی می‌رسد که سیر می‌شوی
کوله بار اندوهت را برمی‌داری
و ترک می‌کنی
این رابطه‌ی یخ زده‌ی تنها را....

#پریسا زابلی پور



جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۶ |

 
 


رابطه‌ی فکری،
مهم‌تر از رابطه‌ی خونی است
بعضی آدم‌ها در ذهن آدم،
یک بار برای همیشه
خلق می‌شوند.…






دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ |

 
 


آدم وقتی دلش تنگ بشود برای کسی،
کار که هیچ زندگی را تعطیل می کند
می گذارد همان جا روی میز کارش
شال و کلاه می کند می رود برای دیدنش
آدم کار می کند برای عشقش
عشقش را نمی گذارد به پای کار
بی تردید تمام این نبودن ها و
همه‌ی این کار دارم ها بهانه است،
اگر چنین چیزهای بیهوده ای را برای نبودنش بهانه کرد
بدانید نزدیک است

کار به جایی که نباید، برسد....

#زهرا_سرکارراه




یکشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۶ |

 
 


یک نامه خود کشی بجا مانده از دهه 1970:
‏" به سمت پل میروم ...
‏اگر در مسیر حتی یک نفر
‏به من لبخند بزند
‏نخواهم پرید"



چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم