و پاییز ثانیه ثانیه می گذرد.یادت نرود... اینجا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزو های خوب دارد...

سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ |
روی گل شما به سرخی انار.شب شما به شیرینی هندوانه.خندتون مانند پسته و عمرتان به بلندی یلدا. شب یلدا مبارک

سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ |
آن گاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عرب ها بود. آن گاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی انجامید.نیاکان ما بلندترین شب سال.شب تولد"مینو.الهه زن.میترا.الهه خورشید "را شب زنده داری می کردند.این شب و همه شب های پر ستاره ایرانی پیشاپیش پیشکش شما.آرزو دارم در پس یلدای زندگیتان زایش خورشید را .



سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۰ |

جیک

 
 
جیک .جیک. جیک. جیک. جیک .جیک .جیک. جیک. جیک .جیک یه جیک اضافه کن

یادت نره.

(ستاد سر شماری جوجه های آخر پاییز!!!)



دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ |

تو دلداری چومن دیوونه داریتو مجنونی چومن بی خونه داری

شب یلدامرا دعوت کن ای دوستاگر تویخچالت هندونه دارییلدا مبارک



دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ |
بدو که روز کوتاهه.پاییز آخر راهه.هندونه رو آوردی؟ جوجه هاتو شمردی؟زمستونه پس فردا. مبارک باشه یلدا.

دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ |
شما خوشگل ترین.خوب ترین و با کلاس ترین آدم روی زمین هستید.

این هندونه ای که گذاشتم زیر بغلتون رو بذارید تو یخچال خنک بشه تا ۴شنبه شب!

شب یلدا پیشاپیش مبارک



دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ |

محفل آریایی تان طلایی.دلهایتان دریایی.شادی هاتان یلدایی

پیشاپیش مبارک باد این شب اهورایی....



دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ |
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.

یلدا مبارک



دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ |
امروز تولد عزیزترین آدم زندگیمه.
کسی که حاضرم همه ی زندگیمو برای بودنش بدم.
از خدا براش سلامتی و طول عمر می خوام.
و امیدوارم هر سال بتونم توی این روز کنارش باشم و این روز رو با هم جشن بگیریم.امیدوارم شاهد خوشبختی وشادکامیت باشم. 

آرزومند آرزوهایت سهیلا

یادت باشه امروز پیشم نبودی

تولدت مبارک خواهر گلم 



یکشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۰ |

هوس کردم بازم امشب زير بارون، تو خيابون
به يادت اشک بريزم، طبق معمول هميشه


آخه وقتي بارون مياد، رو صورت يه عاشق مثل من
حتي فرق اشک و بارون، ديگه معلوم نميشه


امشب چشاي من، مثل ابراي بهاره
نخند به حال من، که حالم گريه داره


چرا گريم نميتونه، رو تو تاثيری بزاره؟
آره بخند، بخند که حالم خنده داره


اين عشق يک طرفه، من رو کشونده تو خيابونو
نميخوام توي اين خلوت، کسي دور و برم باشه


نه پلکام روي هم ميرن، نه دست ميکشم از گريه
نه ميخوام برف بياد بارون، نه چتري رو سرم باشه


امشب چشاي من، مثل ابراي بهاره
نخند به حال من، که حالم گريه داره


چرا گريم نميتونه، رو تو تاثيری بزاره
آره بخند، بخند که حالم خنده داره


نه پلکام روي هم ميرن، نه دست ميکشم از گريه
نه ميخوام برف بياد بارون، نه چتري رو سرم باشه


امشب چشاي من، مثل ابراي بهاره
نخند به حال من، که حالم گريه داره


چرا گريم نميتونه، رو تو تاثيری بزاره؟
آره بخند، بخند که حالم خنده داره


                                           آره بخند بخند که حالم خنده داره...


 



جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ |

 

آهای تویی که از چشمات یه عمریه دوره دلم
به خاطر داشتن تو همیشه مغروره دلم
اسکله ناز چشات حریم امن قایقم
تو ساعت یه ربع به عشق عقربه دقایقم
گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمیدم
هر وقت که یارم تو بودی بی کسیو نفهمیدم
نفهمیدم چه جور گذشت بی کسی یا با کسی
نفهمیدم چه جور گذشت قصه تلخ ناکسی
یهو یه موجی اومدو قایقو کند از اسکله
قایق من آواره شد الان یه عمره تو گله
تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو میکشم
ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو میکشم
آی قصه بی سر و ته شعر بدون قافیه
برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه
آهای نت هشتم من آهای صدای سیم آخرم
یه روز میام هر چی غمه از روزگارت می برم
                                                                            محسن یگانه


جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ |

غربت من هر چی که هست از با تو بودن بهتره

آخر خط زندگی این نفسای آخره

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم

این آخر راهه دیگه باید که تنها بمیرم

تنها تو اوج بی کسی تو غربت آروم بگیرم

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم

آخ که چه سنگین می زنه این نفسای آخرم

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی

بگو آخه جرمم چیه که باید اینجور بسوزم

هیچی نگم داد نزنم لبامو روهم بدوزم

در به در غزل فروش منم که گیتار میزنم

با هرنگاه به عکست انگار من خودمو دار می زنم

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو

نفرین به عشق به عاشقی نفرین به بخت و سر نوشت

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت

نفرین به من نفرین به تو نفرین به عشق من و تو

به ساده بودن من و به اون دل سیاه تو

                                                                                                  محسن یگانه             



پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰ |

 سرش به نیزه به گل های چیده می ماند.۞

۞ به فجر از افق خون دمیده می ماند.........۞

۞ یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا...........۞

۞ به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند..........۞

۞ میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم........۞

۞ به آهویی که ز مردم رمیده می ماند........۞

۞ شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی....۞

۞ به لاله های ز حنجر دریده می ماند..........۞

۞ رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است..۞

۞ به آن که رنج نود ساله دیده می ماند.......۞

۞ امام صادق حق پشت ناقه ی عریان.........۞

۞ به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند............۞

۞ شوم فدای شهیدی که در کنار فرات.........۞

۞ به آفتاب به خون آرمیده می ماند.............۞

۞ هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟..۞

۞ نگاه تو به دل داغ دیده می ماند..............۞

۞ حکایت احد و اشک چشم خونینش..........۞

۞ به اختران ز گردون چکیده می ماند...........۞
یاحسین



یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ |

یادم کن آن دم که خدا را تلاوت می کنی

شاید به صداقت قلب پاکت من نیز اجابت شوم



شنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۰ |

در این شب ها رحمت دوست جاریست مانند باران

اگر دلتان لرزید بغضتان ترکید.کسی اینجا محتاج دعاست



پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰ |

ای حسین فاطمه این کینه هامان را ببین
قلب مجروح درون سینه
هامان را ببین
یازده
خورشید را کشتند و داغ تو فزون
تکه تکه زین ستم آیینه
هامان را ببین

گرچه شد خورشید ما در پرده ی غیبت ولی
می رسد نورش ز ماه حضرت سید علی*
باز هم هر روز عاشورا و هر جا کربلا**
باز هم فتنه،  اگرچه هست حجت ها جلی

ترس ما کشته شدن یا غارت این خانه نیست
بلکه دنیایی شدن با مسلک کوفی گری ست
گر که بگذاریم امام خویش را تنها به تشویق هوا
فرق ما با آن جنایت پیشگان سفله چیست؟***

ای حسین فاطمه داغت درون قلب ماست
نهضتت رسواگر روی تمام فتنه هاست
شمر را در هر زمان نومید از قتلی کنیم****
که پی
خورشید و مه دشنه به دست و بی حیاست


ایام محرم رو به شما تسلیت عرض میکنم



سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ |

دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود

 دل ها همه اماده ی پرواز شود

با بوی محرم ال حرام تو حسین

ایام عزا و غصه اغاز شود



سه شنبه ۸ آذر ۱۳۹۰ |

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین

کوی دل با کاروان کربلا دارد حسین

ازحریم کعبه جدش به اشک شست دست

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

می برد در کربلا هفتاد ودو ذبح عظیم

بیش از این ها حرمت کوی منی دارد حسین

پیش رو راه دیار نیستی کافیش نیست

اشک وآه عالمی هم درقفا دارد حسین

بس که محملها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین

رخت ودیباج حرم چون گل به تاراجش برند

تا بجایی که کفن از بوریا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سر غیب

ور نه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران پروانه گان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سربه قاچ زین نهاد این راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سرکند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سر کند مشکل دو تا دارد حسین

سیرت آل علی با سرنوشت کربلاست

هر زمان از ما یکی صورت نما دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزت وآزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

بعد از اینش صحنه ها و پرده ها اشکست وخون

دل تماشا کن چه رنگین سینه ما دارد حسین

ساز عشقست وبه دل هر زخم پیکان زخمه ای

گوش کن عالم پر از شور و نوا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندر این گوشه عزای بی ریا دارد حسین

                                                    استاد محمد حسین شهریار



یکشنبه ۶ آذر ۱۳۹۰ |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد


* * *

                                                    محتشم کاشانی



یکشنبه ۶ آذر ۱۳۹۰ |

امید

 
 
امید سرابی است که اگر از بین برود همگی از تشنگی خواهیم مرد.

                                                                                     چارلی چاپلین



پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ |

پاییز

 
 
کاش از یاد من وتو نرود که اگر چه پاییز سایه افکند به افسانه ی خوشبختیمان باز اما فردا فصل روییدن گل های بهاری زیباست

کاش از یاد من وتو نرود که خدا آن بالاست



پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ |
زندگی قافیه ی باران است من اگرپاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند

توبهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی 



پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ |
زندگی جیره ی مختصری است مثل یک فنجان چای و کنارش عشق است مثل یک حبه قند زندگی را باعشق نوش جان باید کرد   

                                                                                     س.سپهری



پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰ |
ضعیف ترین کلمه حسرت است ان را نخور

سمی ترین کلمه غرور است بشکنش

لطیف ترین کلمه لبخند است ان را حفظ کن

صمیمی ترین کس دوست است اورا فراموش نکن

"دوستان با وفا سایه گستر لحظه های تلخ و شیرین روزگارند "سایه هایتان بر قرار...



چهارشنبه ۲ آذر ۱۳۹۰ |
به جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا در مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم کن

به جای آن متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن    

                          "من امروز به تو نیاز دارم نه فردا"

 



چهارشنبه ۲ آذر ۱۳۹۰ |
عاشقت گشتم تو گفتی عاشقان دیوانه اند

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای



چهارشنبه ۲ آذر ۱۳۹۰ |

کاش...

 
 
کاش می شد همچو اواز خوش یک دوره گرد      زندگی را بار دیگر دوره کرد



سه شنبه ۱ آذر ۱۳۹۰ |
می رسد روزی که بی من لحظه هارا سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

خاطرات کهنه ام را یک به یک از بر کنی



سه شنبه ۱ آذر ۱۳۹۰ |
شبی در عین مستی تکیه بر جای خدا کردم

در ان شب ای خدای من عجایب کار ها کردم

زمان کهنه را کوبیدم از نو ساختم گیتی

سخن بهتر بگویم در حقیقت کودتا کردم

نماز وروزه را تعطیل کردم کعبه را بستم

حساب بندگی را از ریا کاری جدا کردم

سحر از خواب برخواستم فهمیدم که دیشب

در پناه می جسارت با خدا کردم



سه شنبه ۱ آذر ۱۳۹۰ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم