خوبم

 
 



باید بازیگر شوم ،

آرامش را بازی کنم

باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم

باز باید مواظب اشک هایم باشم

باز همان تظاهر همیشگی ” خوبم …. ”

 



دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ |

 
 

حرفت که می شود....

با خنده می گویم:

یادش به خیر فراموشش کرده ام....

اما هنوز نمی دانند که وقتی کسی اشتباه تماس می گیرد....

سست می شوم که نکند تو باشی....



دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ |

مهم

 
 


لحظاتی وجود دارند که دراز کشیده ای
خیره به آسمان
و یک چیزی مثل صاعقه وجودت را خالی میکند.
زیرلب میگویی:
دیگه مهم نیست!
و یك چیزی توی زندگی ات تمام میشود
بترس از روزی که دیگر برایم مهم نباشی



دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ |

باران

 
 


تنها برخی از آدمها

باران را احساس می کنند ….

بقیه فقط خیس می شوند



دوشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ |


به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،

زیبایی هایش را بیرون بکشد ،

تلخی هایش را صبر كند ....

آدمهای امروز،

دوستی های كنسروی می خواهند !

یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛

بعد ....

یک نفر،

شیرین و مهربان،

از تویش بپرد بیرون

و هی لبخند بزند

و بگوید :

" حق بـا توست " ....



دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ |

بازی

 
 

دلم می خواهد

زندگی ام را

موقت بدهم دست یک آدم دیگر

بگویم تو بازی کن

تا من برگردم نبآزیآ



دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ |

ناشنوا

 
 

ناشنوا باش وقتی همه

از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند....



دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ |

تعطیل

 
 

باید کرکره ها را بکِشم
موهایم را ببافم
یک لباس شل و وارفته بپوشم
چراغ ها را خاموش کنم
درب را روی ِخودم ببندم ، کلیدش را قورت بدهم ....
همانجا پشت تنهایی سنگر بگیرم
به همه بگویم : دنیای ِ من تعطیل است ....



دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ |

 
 

 


آهسته بیا

چیزی هم ننویس

 کامنت هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدم ها عادت دارم



جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ |

تنهایی

 
 


تلخ است

همه فکر کنند سرت شلوغ است

و تنها خودت بدانی چقدر

تنـــهایی ....



جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ |

این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را ....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ....

همین....



جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ |

 
 

چراغا رو خاموش کن 

هوا هوای درده

دوست ندارم ببینی

چشمی که گریه کرده

چراغارو خاموش کن

سرگرم گریه باشم

میخوام به روم نیارم

باید ازت جداشم

فکر نبودن تو

دنیامو میسوزونه

چراغا رو خاموش کن

چشم و چراغ خونه

یه خورده آرومم کن

نشون نده که سردی

حالا وقت دروغه

بگو که برمیگردی

از شرم اشک های من

چرا رفتی یه گوشه

ازم خجالت نکش

چراغا که خاموشه

اگه دلت هنوزم

باهام یکم رفیقه

یه خورده دیر تر برو

فقط یه چند دقیقه

 



جمعه ۱۸ مرداد ۱۳۹۲ |

 
 

 

مژده

اسمم در کتاب رکورد های گینس ثبت شد

دختری از جنس احساس

با سنگین ترین بار دلتنگی بر روی شانه هایش



چهارشنبه ۹ مرداد ۱۳۹۲ |

چند تکه از تو

پریشان افتاد

ته فنجانی که فالم را می گرفت….

می گفت آرام نیستی

و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد….

من مرده ام .…

 به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم ….

همین



پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ |

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی.

من گمانم زندگی باید همین باشد....



پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ |

ساده

 
 


ساده هستم

ساده می بینم

ساده می پندارم زندگی را

نمیدانستم جرم می دانند سادگی را

سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم

ساده می مانم…

ساده میمیرم…

اما…

ترک نمی گویم پاکی این سادگی را …



پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ |

 
 



بازگشته ام

با کوله باری از شعر های ناگفته....

تنها اینجا

مکان امن عاشقانه های من است ....



پنجشنبه ۳ مرداد ۱۳۹۲ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم