
مشهد
حرم امام رضا(ع)
مامن گاه تنهایی ها و دل گیری های من
و من زائری تنها و خسته با دستی خالی و دلی پر تمنا
دوستانی دارم که شرایط آمدن و آرام گرفتن در این حریم امن را نداشتند
اما من
کوله بار آرزوهایشان را با خود آورده ام
ایمان دارم آن قدر بخشنده ای که آمین گوی آرزوهایشان باشی
+نایب الزیاره ی همتون هستم
+با عرض پوزش متن رو خودم نوشتم و حق کپی متن محفوظ
دلم گرفته است،
یا دل گیرم....
یا شاید هم دلم گیر است....
نمی دانم
فقط می دانم دلم یک جوری می شود
جوری که مثل همیشه نیست
دلم که این طور می شود
غصه های خودم که هیچ
غصه ی همه ی دنیا می شود غصه ی من
دلت که می گیرد
در لحظه هایی که ثانیه ها
میخ می کوبند در سرت
اشک هایی هستند
که در عین سادگی
یک دفعه
نصف شبی عجیب آدم را آرام می کنند
و چه دردی دارد وقتی عادت می کنی به طعم شور این آرامش....
گاهی وقت ها....
وقتی از همه خیلی دوری،
دلت آن قدر هوایی می شه که اگه دست خودت بود،
چمدون رو می بستی، با اولین پرواز خودتو میرسوندی به اولین آغوشی که برات باز میشه،
و شاید اگه جرات می کردی
،
همون جا روی شو نه هاش خودتو از غم دنیا خالی می کردی
گاهی وقت ها....
دلت می خواهد قبل از این که کسی متوجه ات بشه،
چمدونت رو ببندی،
قبل از این که تردید سراغت بیاد با اولین پرواز برگردی خونه،
کفش و پالتو و شال گردنتو بگذاری دم در،
بری توی اتاقت،
سرتو بذاری روی بالش خودت
و تنهایی هات رو با شکوه هر چه تمام تر بغل کنی،
و عظمت یک عمر حرف های نزده رو زار بزنی....
زار بزنی....
زار بزنی....
راستی....
منو ببخش که تو رو یاد روز هایی انداختم که تکلیفت رو با خودت نمی دونی....