گاهی وقت ها....
وقتی از همه خیلی دوری،
دلت آن قدر هوایی می شه که اگه دست خودت بود،
چمدون رو می بستی، با اولین پرواز خودتو میرسوندی به اولین آغوشی که برات باز میشه،
و شاید اگه جرات می کردی
،
همون جا روی شو نه هاش خودتو از غم دنیا خالی می کردی
گاهی وقت ها....
دلت می خواهد قبل از این که کسی متوجه ات بشه،
چمدونت رو ببندی،
قبل از این که تردید سراغت بیاد با اولین پرواز برگردی خونه،
کفش و پالتو و شال گردنتو بگذاری دم در،
بری توی اتاقت،
سرتو بذاری روی بالش خودت
و تنهایی هات رو با شکوه هر چه تمام تر بغل کنی،
و عظمت یک عمر حرف های نزده رو زار بزنی....
زار بزنی....
زار بزنی....
راستی....
منو ببخش که تو رو یاد روز هایی انداختم که تکلیفت رو با خودت نمی دونی....