و زمانهایی دقیقا مثل همین لحظه از حرفزدن فرار میکنم،
از فکر کردن فرار میکنم،
از به یادآوردن بعضی خاطرات فرار میکنم،
از زندگی فرار میکنم،
اما نمیدانم به کجا، مقصدم نامعلوم است،
شاید درستتر این باشد که بگویم اصلا جایی ندارم تا به آنجا بروم،
سرگردان و حیران وسط یک راه که حتی نمیدانم در کدام نقطهاش ایستادهام،
دلم میخواهد شجاعت داشته باشم تا با تمام حرفها، خاطرات، فکرها و هر چیز دیگری روبهرو بشوم،
اما من آدم شجاعی نیستم،
برای همین هم از این سردرگمی میترسم،
یه مثلی است که میگوید:" نه راه پیش دارد نه راه پس."
#محدثه_صابری