گفتم از خوبیها بگو
از آفتاب گفتی
صورت سوخته ام را نشانت دادم
از باران گفتی
خاک سیل زده ی باغچه یادم آمد
از نسیم که بگویی
به تو از درختان شکسته خواهم گفت
تقصیر تو نیست
چشمها را شسته ام جور دیگر می بینم....
گفتم از خوبیها بگو
از آفتاب گفتی
صورت سوخته ام را نشانت دادم
از باران گفتی
خاک سیل زده ی باغچه یادم آمد
از نسیم که بگویی
به تو از درختان شکسته خواهم گفت
تقصیر تو نیست
چشمها را شسته ام جور دیگر می بینم....