بر سنگ مزارم بنویسید آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش، او زاده ی غم بود که از خاطر دوستان گشت فراموش
فکــر می کــردم
در قلب تــ ـــ ـــو
محکومم به حبــس ابد
به یکبــاره جــا خــوردم ....
وقـــتی
زندان بان برســـرم فریاد زد:
هــی....
تــو
آزادیـــــ!
.
.
و صـــدای گامهای غریبهـــ ای که به سلـــول من
می آمـــد ....
یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۲ |
سهیلا هستم. اهل تهران. اینجا پناهگاه من برای خودم بودنه به دور از تظاهر. موقع نظر دادن ادرس وب و ایمیل هم بنویسید تا پاسخگو باشم.