نمی گذاری یک قطره آبِ خوشِ خیالت ،

از گلویِ چشمِ خاطرم پایین برود ....

تلخ می شود گلویِ حسِ نابم

وقتی یادم می آید آخرین نگاهِ عجولت را ....

انگار تنها نگاهی بیش نبود ،

پوچ و تو خالی ،

چون پاییز ....

زمانی که زنبورها از کندوها رفته اند

و پرنده هایِ مهاجر بر فرازِ شهر ها

و آنجا که به خدا نزدیکتر است ،

به لانه هایِ خالیِ خود می نگرند ....

من

لانه ی خالیِ تو شدم ....



شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۲ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم