قرار بود خوشبخت باشیم.
برای خودمون کسی بشیم.
کمک کنیم دنیا قشنگ تر بشه، مایهٔ افتخار خانوادمون باشیم.
قرار بود همه دکتر و مهندس و خلبان و پلیس بشیم.
کشورمونو بسازیم.
قرار بود آدم مهمی بشیم و موفق باشیم.
قرار بود جوونی کنیم.
قرار بود عاشق بشیم، ازدواج کنیم، پدر بشیم، مادر بشیم.
قرار بود خنده رو لبامون باشه، بریم سفر، شیرین زندگی کنیم، بچه هامونو بزرگ کنیم.
قرار بود بچه هامون هم موفق بشن، خوشبخت بشن.
قرار بود دکتر مهندس شدنشونو ببینیم، عروس و داماد شدنشونو.
قرار بود نوبت ما باشه که به بچه هامون افتخار کنیم.
قرار بود نوه‌دار بشیم.
و همچنان عاشقانه و با لبخند زندگی کنیم.
قرار بود خنده پاک نشه از لبامون.
قرار بود زورمون به مشکلاتِ زندگی برسه.
قرار بود تو یکی از روزهای پیری در کنار همسرمون خوشبختی هامونو بذاریم و برای همیشه از دنیا بریم.
قرار بود خوشبخت و رویایی زندگی کنیم و آروم و قشنگ هم بمیریم.
قرار نبود با بدبختی دانشگاه قبول بشیم.
قرار نبود اون همه استرس و سختی بکشیم واسه یه مدرک.
قرار نبود مدرک به دست در به در کار باشیم.
قرار نبود از مایهٔ افتخار بودن و مفید بودن بگذریم و فقط بخوایم بگذره روزامون.
قرار نبود دلمون بشکنه اونم بار‌ها و بار‌ها.
قرار نبود قربانی این همه عشق های نصفه و نیمه بشیم.
قرار نبود در جواب ازدواج نمیکنی؟ بگیم مگه دیوونه ایم یا در جواب بچه دار نمیشین بگیم کی دیگه بچه دار میشه.
قرار نبود جای سفر ها و زندگی عاشقانه و خنده هامونو قسط و اجاره خونه و حقوقی که کفاف مخارج زندگی رو نمیده بگیره.
قرار نبود این همه خیانت و پستی دنیا رو پر کنه.
قرار نبود این همه درد و مریضی باشه.
قرار نبود جای مرگ آروم تو پیری رو سکته و سرطان و خودکشی تو جوونی بگیره.
قرار نبود نبینیم رنگ و روی خوشی و خوشبختی رو.
قرار نبود دنیا رو غم از جا برداره.
قرار نبود خندیدن یادمون بره.
قرار نبود آرزوی مرگ کنیم.
قرار نبود رویاهامون بسوزه و دود شه بره هوا.
قرار نبود جوونی و زندگیمون اینجوری بگذره.
قرار نبود غمِ دنیا از پا درمون بیاره.
قرار نبود زورمون به زندگی نرسه.
قرار نبود وسط راه بِبُریم.
توی هیچ کدوم از رویاهای بچگیمون قرار نبود اینجوری بشه....



پ.ن1:  این دومین باریه که نوشته خودمو منتشر میکنم ولی این سری در کنار تردید ذوقشو دارم چون خیلی حرف دله. اون قدر ذوقشو دارم که همون لحظه که نوشتمش بدون در نظر گرفتن این که ریتم تاریخ پست ها بهم میخوره منتشرش کردم.
من اون موقع ها که وبلاگ داشتن مد بود و اینستا و تلگرام نبود و مردم وبگردی میکردن، هیچ وقت ویو یا لایک برای پستام نذاشتم چون وبلاگمو به خاطر دلم داشتم مهم نبود هر پستو چند نفر میبینن.
الان که دیگه معدودا آدمایی که هنوزم وبگردی میکنن یا مطلب های اینقدر طولانی رو میخونن مطمئنم به تعداد انگشت های دست هم نمیرسه ویوی این پست، ولی من واسه دلم نوشتم و واسه دلم منتشرش کردم.

 

پ.ن2: اگر توی این وبلاگ سوت و کور که انعکاس صدای خودم برمیگرده بهم کسی اومد سراغ این کلبهٔ تنهاییِ من و حوصله کرد این مطلب رو بخونه خوشحال میشم اگه دوست داشت، قرار بود و قرار نبود هاشو توی کامنت باهام شریک بشه.

 

پ.ن3: ممنونم که بدون ذکر اسمِ نویسندهٔ بی تجربهٔ پست بازنشرش نمیکنین.

 

پ.ن4: حالِ دلتون خوب.

 

سهیلا
1397/9/21



چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ |

 

اسلایدر

دانلود فیلم