بر سنگ مزارم بنویسید آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش، او زاده ی غم بود که از خاطر دوستان گشت فراموش
بهار؛ حتما زنی است که دستهایش را باز کرده، موهایش را به باد سپرده و با دامنِ گل دار دور خودش میچرخد.... وگرنه این هوا؛ جز عطرِ موهای زن توجیه دیگری ندارد... این غنچه های رنگارنگ از دامنِ کسی جز یک زن نمیتواند بروید...
سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ |
سهیلا هستم. اهل تهران. اینجا پناهگاه من برای خودم بودنه به دور از تظاهر. موقع نظر دادن ادرس وب و ایمیل هم بنویسید تا پاسخگو باشم.