گاهی فقط دلت میخواد ساکت باشی
بری تو خودت
یکم فضا داشته باشی اصلا خیره بشی به افق
جوری که چاییت رو بذاری یخ کنه
گاهی وقتا اصلا از همه چیز متنفرم
از همه چیز که اونجوری که من میخواستم نشد
از چیزایی که واسه از بینبردنشون کاری ازم برنمیاد که انجام بدم
از آدمایی که فقط میتونم نگاشون کنم جای اینکه انقد بزنمشون که خالی شم
گاهی اوقات واقعا حس میکنم مثه یه مورچهم و مشکلاتم اندازه کل دنیاست
عاجزم از درست کردنشون
انرژی ندارم
دلمم نمیخواد کاری کنم
گاهی اوقات دلم میخواد نقش اون لووزری رو بازی کنم که همیشه ازش فرار میکردم
گاهی اوقات دلم میخواد وایسم به همه چیزایی که تو نهانترین اتاق وجودم عقده شده فرصت بدم بیاد بیرون
گاهی دلم میخواد یه انسان باشم
از بعد ضعیفش
خسته
نجنگم
فقط رها کنم
بگم بمن چه که نشده
بمن چه که بد شده
بمن چه که خودمو جر دادم به آب و آتیش زدم بازم اینجوری شده
آره
گاهی دلم میخواد دنیارو دایورت کنم و راحت باشم