به هرحال دیر یا زود به ما میرسند.
امیدها، آرزوها، امیال، معجزهها، جادوها، تمام آنچه میخواهیم
و گهگاهی امید به دست آوردنشان یا یأس از دست دادنشان باعث خارش روحمان میشود.
همهشان مثل راننده اتوبوسهای وراج در همان ایستگاه اول ایستادهاند
و حواسشان به مسافران منتظر در ایستگاهها نیست.
اما آخرش که چه؟! به هرحال باید حرکت کنند و مسافرانشان را سوار کنند!